قهرمان ميرزا عين السلطنه
1795
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نوازش بسيار كرد و اطمينان از آتيهء او داد . چنانچه روز به روز ترقى كرده تا به منصب مارشالى فرانسه رسيد . بارى اين مقدمه بود براى اين نتيجه . ميلرى با همه خوشبختى از طرف زن بدبخت بود . زن اولى كه گرفت چون در طفوليت نامزد ديگرى بود با وجود بر هم خوردن آن هميشه ميلرى را شوهر دوم خطاب مىكرد . اين خانم پس از چند سال مرحومه شد . مارشال با كمال دقت عيال ديگرى گرفت . مشار اليها خود را نوادهء يكى از امپراطورهاى قديم رم مىدانست و از اين شوهر كه كفو او نبود ننگ داشت . دختر شوهر و خواهر شوهرهاى خود را هيچ وقت اذن نمىداد در حضور او به صندلى دستهدار جلوس نمايند و مىگفت چگونه من طاقت بياورم و زن كسى باشم كه در قديم او را ميلرى كوچك مىگفتند . زندگى مؤلف حالا من آن خوشبختيهاى ديگر مارشال را ندارم اما از طرف عيال گويا از او هم بدبختتر باشم . عروسى من در 26 شعبان با مخارج زياد واقع شد . چند روز قبل از آمدن حضرات مادر بچهها را با عين الملوك « 1 » قم فرستادم . در پانزدهم آمد و حياط افخم الدوله در اطاق دراز جنب طالار مرمر منزل كند . شب 21 رمضان المبارك نه ساعت از شب رفته فارغ به دخترى شد ، اسمش را به صلاحديد مرحوم اميرزاده ملكه « 2 » گذاشتم كه الان ماشاء الله نزديك به دو سال و نيم دارد ، خيلى شيرين و بامزه . از آن طرف دلخوشى براى من نبود . كوكب خانم هم از بس خوب راه رفته بود يعنى در اين چند ماه باز براى خاطر بچهها ترحم كرده به خانهء دروازه قزوين روانهاش كردم . شاهزاده بگم خانم كه مفرح الدوله لقب گرفته بود با بچهها سازش نكرده همينطور بچهها با او . لاعلاج نزهت و حورى را هم آنجا فرستادم با سكينه باجى ، بعد هم زهره از شدت دلتنگى با همشيره آغا شاهزاده به زيارت آستان ملائك پاسبان على بن موسى الرضا مسافرت كرده ( روزنامهء مفصلى از آن سفر نوشته شده است ) . بدتر از همه دوست عزيز گرامى از جان بالاتر ما سه برادر محمد حسن ميرزا در دوازدهم شوال 1323 به عارضهء سكته مرحوم شده بود و همهء دلگير و عزادار بوديم كه هنوز هم از ياد نرفته و مهربانيهاى او [ از ياد ] نخواهد رفت .
--> ( 1 ) - عين الملوك دختر سوم مؤلف ، عيال مرحوم باقر كاظمى مهذب الدوله شد . ( 2 ) - تنها خواهر من كه در قيد حيات است ( مسعود سالور ) .